شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
143
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
و أن يثيبكم على ذلك أحسن الأجر ، و قد شخصت إليكم من مكّة يوم الثلاثاء لثمان مضين من ذى الحجة يوم التروية ، فاذا قدم رسولى عليكم فانكمشوا فى أمركم و جدّوا ، فإنّى قادم عليكم فى أيّامى هذه إن شاء اللّه ، و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته » . خدايى را كه جز او معبودى نيست ، در مورد شما سپاس مىگويم . اما بعد : نامهء مسلم كه حاكى از هماهنگى شما در راه نصرت و يارى ما خاندان و مطالبهء حق ما بود ، به دستم رسيد ، از خدا مىخواهم كه آيندهء همگى را به خير و شما را بر اين اتّحاد و همبستگى ، اجر و پاداش بزرگ عنايت كند . من نيز روز سه شنبه هشتم ذيحجه روز ترويه به سوى شما حركت كردم با رسيدن پيك من ، شما كارهاى خود را به سرعت سرو سامان دهيد كه اگر خدا بخواهد خود ، چند روز آينده نزدتان خواهم آمد . سلام و درود خدا بر شما مردم » . به گفتهء راوى : وقتى حصين ، قيس را دستگير كرد ، وى را نزد عبيد اللّه فرستاد ، عبيد اللّه ماجراى نامه را از وى جويا شد . قيس گفت : آن را پاره كردهام . عبيد اللّه گفت : چرا ؟ قيس گفت : براى اين كه تو بر مضمون آن آگاه نشوى . عبيد اللّه گفت : نامه براى كى بود ؟ قيس گفت : به كسانى كه نام آنها را نمىدانم . عبيد اللّه گفت : اگر حاضر نيستى آنها را نام ببرى ، بر فراز منبر برو و دروغگو و فرزند دروغگو [ منظورش امام حسين عليه السّلام بود ] را ناسزا بگو ! قيس بر فراز منبر رفت و اظهار داشت : مردم ! حسين بن على برجستهترين آفريدهء خدا و پسر فاطمه دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و من فرستادهء او نزد شما هستم . در منطقهء « حاجر » ، از آن بزرگوار جدا شدم ، به نداى او پاسخ دهيد » . سپس عبيد اللّه بن زياد و پدرش را لعنت كرد و بر امير المؤمنين عليه السّلام درود فرستاد .